|
استشمام عطر خوش بهشت ،آغشته به نسیم دعا و مناجات،زمزمه های زیبای بندگی و نیاز با تفرق زبانهای بشری و وحدت اصل خضوع و نیاز و خواهش، همه در آستان تو معنا دارد و تداخل.اینجا جزتو اجداد و نیاکانت حاضرند و جز انسان ها ، ملائک نیز خادم و ناظر.هر طرف که بنگری تضرع می بینی و عشقبازی و دلدادگی.خدایا اینجا کجاست که هرکه از فقیر و غنی همه محتاج اویند و این گدایی را توفیق دانند و افتخار؟هر که را بپرسی جز عشق او نتوانند گفت و جز شور وی در سرشان هوای دگری نیست لااقل تا اینجایند نیست!!یکی اذن دخول می خواند و دیگری زیارتش را.آن یکی گویا مریضی در خانه و دارد و دیگری از ملتمسان دعاست.یکی دست بر سینه اظهار ارادت می کند و دیگری دست به آسمان تضرع.دیگری چشم به ضریحت دوخته و درد و دل می کند. حیرانی و سرگردانی چه سان کرده که ناگاه دیدگانم بارانی می شود؟اینجا چه سری دارد که هرگاه وارد این فضا شدیم گویی دستی مهربان بر سینه مان آرامش بر قلب های خسته تزریق می کند.این تنها سردرگمی و حیرانی است که دلم رضای فرار را نمی دهد.نمی دانم چرا هربار که به زیارتت می آیم دلم به پنجره فولادت گره می خورد و این بند را گسستن دشوار است. زیارت بالا سرت با گریه های عاشقانه ،تکیه بر جای همیشگی و نگاه محتاج و ملتمسانه ام به ضریحت را به تمام جهان نمی دهم.آقا!یادت باشد من چند بار همین جا ایستادم و روبرویت راز دل گفتم و دیده شستم.این بدن آلوده ام تبرک به عطر خوش حرمت گشته آیا میشود باور کرد این بوی خوش که در اعماق جانم رسوخ کرده با این بدن ناچیزم را بدون عنایت تو در آتش جهنم بسوزانند؟آیا راضی می شوی زائرت را درحالی که امید به شفاعتت را دارد در پیشگاه عدالت خدایی دارد، تنها بگذاری.هرچند خود خدا کریم است و آقایی شما برگرفته از بخشش الهی؛اما هرکس به امیدی به مهمانی شما می آید.مگر شما امام رئوف نیستید؟آقا جان ما که شیعه توییم از آهو که پست تر نیستیم.پندار که ما نیز آهوییم و امیدوار ضمانت.
علي كسي است كه فرشتگان فقط به سبب وجود تمثال او در آسمانها دوري او را تحمل كردند.او كسي است كه در تمامي لحظات زندگي همدوش پيامبر بود.او تنها كسي بود پا بر دوش پيامبر گذاشت و ريشه بت پرستي ظالمان مكه را نابود كرد.او كسي بود كه راه معراج را پيش از پسر عمش طي كرد. علي كسي است كه به واسطه ولايت او دين كامل شد اما چه كردند با اين ولايت!!چه غاصبانه حق او را غصب كردند!!آنها مگر نمي دانستند كه پيامبر او را وصي خويش قرار داده بود؟مگر در غدير حجت را تمام نكرد؟مگر... اما هيچ كس نمي توان حتي گوشه اي از ابعاد تنهايي وي را بازگو كند. چه مظلوميتي از اين بيشتر كه مردي كه با شجاعت خود و دست خيبر گشايش، راهگشاي موانع پيروزي مسلمين شده بود ، حال تك و تنها درد و دل خود را با چاه مي گويد؟؟!!مگر علي همان كسي نبود كه كفار در غزوات از رويارويي با وي گريزان و هراسان بودند؟پس چرا حال اين گونه در برابر غصب حقش سكوت اختيار كرده؟ چه كسي ازخود او بهتر اين حال را توصيف مي كند:«...خار در چشم فرو رفته،ديده بر هم نهادم و آب دهان را بر استخوانِ مانده در گلو فرو بردم و در فروخوردن خشم ، بر امري تلخ تر از گياه علقم و دردناكتر از فرو رفتن تيزي خنجر بر قلب صبر كردم »(نهج البلاغه خطبه217) پس مناسب است بيشتر بخوانيم خطبه شقشقيه حضرت را و بر علي بگرييم نه بر فرق شكافته اش ؛ بلكه بر تنهايي و غربتش.همان طور كه بر غربت فرزندش مهدي مي گرييم... أين مثل مالك؟ أين عمار؟ أين ذوالشهادتين؟ كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتين؟ ديرگاهي پيش بود كه صداي گلايه علي (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتين، يعني ياران صديق علي (ع) به شهادت رسيده بودند و علي تنها مانده بود. سئوالي كه جوابي در پي نداشت. روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار ديگري آمد. روزي به بلنداي روزگار،عاشورا! آن روز هم، امام ديگري بود و نداي ديگري:« هل من ناصر ينصرني؟ » اين ندا هم زماني بر آمد كه ابوالفضل علمدار، علي اكبر، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسين (ع) به خون غلتيده بودند و او سرداري بود تنها مانده . پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب : سرهاي فروافتاده، دستهاي به عقب كشيده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده اي كه به دنبال محل فراري چون زمين هستند نا از تيررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همين ! آيا جواب سؤالي بدان عظمت، سئوالي كه زمين و زمان، فرشتگان و ملايك براي جوابش هروله مي كردند، همين بود؟! نه ! نبود !و از همين رو بود كه علي جوابش را از محراب با فرق خونينش گرفت و حسين بر سر نيزه ! آن روزگار گذشت و امروز، روزگار ديگري است. امروز نيز روز امام ديگري است. اما همچنان همان سئوال باقي است : - كجاست ياريگري كه به ياري امامش بشتابد؟ و جواب نيز همان ! سكوت !خجلت ! غلفت ! ترس ! ديگرگاهي است كه هر روز ندايي در صحن دل شيعيان مي پيچد : « كجاست ياريگري كه به ياري مهدي بشتابد؟!» ادامه مطلب آن کسی که روزگاری است چشم به جاده ی انتظار دوخته اید،جاده هفته را خیلی سریع و شتابان تا آدینه اش با قلبهای مضطرب و چشمان نگران و بارانی پشت سر گذاشتید ولی او نیامد ؛ بوی گل یاس را از میان پیچ و خم جاده استشمام کردید. ولی او نیامد؟! آن کسی که همه می گویند: با آمدنش همه جا بهار می شود ،آن گل پاک و مطهر محمدی. آن کسی که عدالتش مثال عدالت علی است و آن کسی که مکمل امامت علوی است، نیامد.نه، او نمی آید! پس چرا منتظرش هستید ، چرا گفتند : خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است؟ این کدامین پیک است در کدامین پیچ و خم جاده مانده است؟ کدامین خبر را در نامه خود دارد که او نمی آید و چرا هیچ کس نمی رود؟ چرا هیچ کس سر خوش از پیغام او نیست؟ چرا او خود نمی آید؟ به راستی چرا؟! چرا بهارمان خزان است؟ چرا همه ی کسانی که نوید آمدنش را دادند رفتند؟ چرا پیک انتظار به سر نمی رسد؟ چرا....؟ آقا جان ! مهدی جان! امسال گل واژه های صلوات مهدی را به دامن نیمه شعبان در آدینه پیشکش می کنم به امید اینکه بیایی و چشمان منتظرم را به ندایااذان صبح خیره می کنم تا بشنوم صدای انا الحق را از مناره های بلندترین ، مناره جهان. ((پس برگزین مرا تا مؤذن اذان عشق تو باشم بر مأذنه های تاریخ))
مرضیه السادات شمسایی
سلام اي منجي لحظه هاي غم گرفته ي من.منجي شب هاي سوت وكورم.سلام اي مژده ي لحظه لحظه ي صبرم.اي بشارت آسماني سلام اي عادل وعده داده شده. مولاي من مهدي جان چقدرسخت است از توباتوگفتن اما من ميخواهم با توبگويم بگويم از صحيفه ي انتظار ازاشك هاي انتظارازاشك هايي كه از جويبار چشمانم به خاطر نديدن تو جاريست از درد هاي فراق.با تو بگويم از روزهاي بدون تو بودن از بغض هاي مانده در گلويم از چشم هاي منتظرشب هاي جمعه ام از شب هايي كه تا خود صبح تا طلوع تو چشم به آسمان دوخته بودم تا توبيايي زيرا كه ميدانم آن روز كه تو بيايي گرد وغبار دل من در زلال اشك هاي شوق ديدار تو شسته خواهد شد و وجود من عطر گل ياس عطرتوراخواهد گرفت آري توعطرمادر بي مزارگيتي راميدهي وميدانم آن روز كه تو بيايي حق با تو خواهد آمد . بيا كه از اين دنيا وغم هايش جز فزوني اندوه چيزي نيست كه برايت بگويم وميدانم كه اين غم ها سال هاست خاريست بر چشمان نوراني تو. من براي تو مينويسم از سلول انفرادي تنم از زندان دنيا از دوران ظلمتي كه به خاطر نبودن تواي خورشيد تابان بردل هامان سايه افكنده.مينويسم ازاوضاع زندان از موجودات درون زندان ازمردان زن نمايي كه مردانگي ومعرفت و غيرت را سا لهاست در زير خروارها خاك مدفون كرده اند از كساني كه به جرم قتل مردانگي قرن هاست در اين زندان مانده اند.با تو از زنان ودختراني ميگويم كه گوهر وجودي خود را از صدف دروني خود در مقابل چشمان ناپاك گرگان هوسران به تاراج گزاردندوهمراه همان درندگان به حبس ابد محكوم شدند.با تو از زياده خواهي انسان نماهايي ميگويم كه به خاطر فقري از نوع ثروت ولذت هزاران كودك بيگناه ومعصوم را همراه خود در سلول هاي بيچاره گي افكنده اند. با تو از بت كده هاي امروزي ميگويم ميداني دراين بت كده ها ديگر نيازي به بت تراش سنگ وچوب نيست. بت هاي اين زندان رنگ ديگر به خود گرفته اند . بت هاي امروزي گاه آدم هايند گاه حيوانات گاه ثروت است وگاه شهوت .بت هاي امروزي دربت كده هاي درون جان تقديس ميشوند. اما چه بيرحمم من كه با گفتن اين دردها وجود مهربان ونازنيني چون تو را مي آزارم. مهربان من در اين زندان گاه هواي آزاد هم هست روزنه هاي نور نيز هست .روزنه هاي اميدي ازجانب دستان مقدس. دستاني كه گاه سنگ مقاومت رادرون صدف وجودي خود ميفشارند وبا نيرو آن را به سمت بت كده ها پرتاب ميكنند وهر لحظه بتي را درهم ميشكنند وگاه تهي وسرمست به كمك دل ميروند وهمراه او به سمت آسمان پرواز ميكنندواز خداي تو تو را گدايي ميكنند. با تو از روزنه هاي اميد زندان از منتظران ميگويم منتظراني كه سال هاست چشم به راهت دوخته اند از كساني كه كبوتراني از جنس دعا سال هاست بر لبان آن ها آشيانه كرده اند. با تو از سر هاي به سجده رفته اي ميگويم كه مدت هاست تن رنجور خود را كه در سلول دنيا زخم برداشته در زلال اشك هاي انتظارت ميشويند.با تو از نفس هاي مقدسي ميگويم كه هميشه هواي زندان را براي انسان هاي گناه كاري چون من مطبوع ودل انگيز ميكنند.انسان هايي كه هواي كثيف وپراز گناه زندان را با شهامت واز خود گذشتگي به درون ميبلعندوبازدمي قدسي وآسماني بيرون ميدهند. ادامه مطلب السلام علي يعسوب الدين و الإيمان و كلمه الرحمن
توصيف علي كار بشر نباشد چه كه علي فوق بشر است و بنده اي از بندگان صالح و متقي خدا.علي به راه هاي آسمان آگاه تر بود تا به راه هاي زميني!چنين بود كه علي قبل از ولادت ملائك را شيفته خود ساخته بود.چنان كه در روايات آمده است خداوند هنگام عزيمت علي به زمين و هنگام ولادت حضرتش، تمثالي از وجود مبارك ايشان را در آسمان ها قرار داد تا ملائك از دوري علي (ع) نالان نباشند.علي همان است كه برترين انسانها را در سفر آسماني اش همراهي كرد.هنگامي كه رسول خدا(ص) به معراج رفت علي را ديد. گويي علي قبل از پيامبر خدا به معراج رفته بود!
بانوي عالمين را ديگر تاب تحمل دوري پدر نيست.مگر مي شود مهر پدر را فراموش كرد.آخرين پيامبر عالمين براي ملاقات رب خويش نيازمند ملاقات اوبود.يعني كاملترين انسان ها نيز براي مناجات با خدا مي بايست علي (ع)و زهرا(س) و حسنين(ع) را ملاقات مي كرد. مگر مي شود عشق پدر با را بي مهري اهل مدينه مقايسه كرد.كسي را تاب اين همه بي مروتي و بي وجداني و بد عهدي نيست.مگر نشنيده بودند از رسول خدا در زمان حياتش كه فرموده بود :«لا أسئلكم عليه اجرا الي الموده في القربي» .مگر نمي دانستند كه فرموده بود:«فاطمه بضعه مني ،يقبضني ما يقبضها و يبسطني ما يبسطها » مگر آنان فراموش كردند كه براي چه سه روز در غدير توقف كردند؟ چه بر سر رسول خدا آوردند كه خلافتش از خودش مهم تر شده بود.براي تعيين جانشينش از تطهير و تدفينش غفلت كردند و براي جانشيني اش چون درندگاني گرسنه -كه هواي رياست و حب دنيا باعث شد تا تمام عهد و پيمانشان را زير پا بگذارند- به ميراثش حمله كنند و ناجوانمردانه آن را به غارت ببرند؟ مگر آنان بارها از زبان مبارك پيامبر، فضايل علي را نشنيده بودند؟چگونه به خود اجازه دادند پسر عم و داماد پيغمبرشان را دست بسته براي عهدي ننگين و اجباري به مسجد پيغمبرش ببرند؟مگر در همين مسجد بارها پيامبر به برتري علي نسبت به سايرين اذعان نكرده بود؟ زهرا(س) نه به عنوان يك همسر، بلكه به عنوان يك «شيعه خاص»علي را جانبداري مي كند.چرا كه او خداي «بصيرت» است او مي داند كه مقام امامت را چه عظمتي است.بديهي است كه زهرا به خاطر علي در چنين رنجي افتاده است.در اين شرايط كه تنها ياور تنهايي علي از او دفاع مي كند، او را سرزنش مي كنند.از او مي خواهند در فراغ پدرش نيز نگريد!! چونان كه اكنون نيز از شيعيانش مي خواهند در مدينه نگريند.خدايا در كجاي دنيا گريه ممنوع است!! به كدامين گناه او را مستوجب اين همه زجر و تاب مي دانند. اما گمان نمي شود اين نااهلان قصد جسارتي داشته باشند.اولي براي تذكر ،دومي را بر در خانه دخت رسول خدا و همسرش مي فرستد.دق الباب مي كند دختر رسول خدا براي گشودن درب مي آيد. دومي مي داند كه پشت درب فاطمه(س) است.مي داند كه او محسن را حامله است.مي بايست صدايش را بالا نبرد چه برسد به اين به زور وارد خانه شود!! اما «قساوت» را چه اندازه بدانيم تا دختر باردار رسول خدا(ص) پشت درب منزلش مضروب و مجروح شود.به گمانم واژه «قساوت » را ياراي توصيف اين درد نباشد.مگر همين منزل نبود كه رسول خدا و جبرئيل مهمان هميشگي اش بودند.مگر ملائكه براي ورود به منزل والاترين مردمان دنيا اجازه نمي گرفتند؟مگر خانه اهل بيت دژ مستحكم و برات امنيت از آتش جهنم نبود؟اين بداهلان و بد انديشان را چه به چنين هتاكي و گرگ صفتي اي؟ ادامه مطلب سلام سيد حالت خوب است.اگر از احوال ما بخواهي ملالي هست همه اش دوري شما. آقا مرتضي يادت هست هميشه از عكس گرفتن فراري بودي.يادت هست فكه قبل از آخرين سفر ايستادي و لباسهايت را تكاندي و گفتي كه عكس حجله اي از تو بگيرند.بالاخره همان عكس،عكس حجله عزاداري ات شد. آقا مرتضي يادت هست بعد از برگشتن از فكه گفتي:«فكه هنوز يك روز ديگه كار داره».گويا چيزي در فكه جاگذاشته بودي و فكه روز ديگري براي وصالت نياز داشت.آري، فكه فقط يك روز ديگر با تو كار داشت همان روز كافي بود تا تو همان جا، در قتلگاه شهداي والفجر1، دوستانت را ترك كني.
حاجي! يادت هست هنگامي كه براي آخرين بار مي خواستيد براي فيلم برداري از تفحص شهدا به قتلگاه برويد وقتي با توقف بچه ها روبرو مي شدي مدام اصرار مي كردي كه سريع تر راه بيافتند؟!گويا شوق پرواز ديگر تاب و توان از تو سلب كرده بود و سخت تشنه آب حيات بودي.يادت هست بعد از اينكه پا روي مين گذاشته بودي و هنگامي كه مي خواستند تو را به بيمارستان ببرند در همان لحظات آخر اعتراض كردي كه تورا همان جا بگذارند و تو مي خواستي كه همان جا شهيد شوي. آقا سيد!يادت هست قبل از اين كه به اغما بروي دعاي «اللهم اجعل مماتي شهاده في سبيلك» مي خواندي و مدام نام مادرت زهرا (س)به زبان مي آوردي.يادت هست...؟! سيد جان!ما هم هنوز با فكه و شلمچه و طلائيه و.. كار داريم.هنوز آدم نشده ايم!اما نمي دانم كي فكه يا شلمچه مارا همانند تو نگه مي دارد؟زهي خيال باطل،تو كجا و ما كجا!! سيد!ديگر خسته شده ايم از كساني كه نمي دانند حتي فكه خوردني است يا پوشيدني و فكر مي كنند فكه نام آلبوم جديد يكي از خوانندگان زير زميني است! حاجي خسته ايم از كساني كه نمي دانند شلمچه و فكه و چزابه و... در خوزستان است يا در لس آنجلس!!خسته ايم از اين همه فيلم هاي رنگارنگي كه مأمن جوان هاي تازه به دوران رسيده اي شده است كه حتي نمي دانند هنر چيست و هنر مند متعهد كيست.اگر تو بودي دغدغه سينماي ما ازدواج يا طلاق يك جوان عاشق پيشه ي زن بازه نبود!! آقا مرتضي اگر تو بودي حاتمي كيا «از كرخه تار راين» ديگري مي ساخت،«آژانس شيشه اي2» نه «دعوت»!!آقا مرتضي اگر تو بودي ملا قلي پور آرزوي پرواز نداشت و ما «شين مثل شهيد» را هم مي ديديم.آقا مرتضي اگر تو بودي كدام بازيگر به هواي گردش در لس آنجلس،هوس بازي در هاليوود را داشت؟ حاجي همان طور كه با يكي از دوستانت بر پل كرخه قرار گذاشتي ما هم با تو قبل از صراط قرار مي گذاريم.يادت هست مي گفتي:«پندار ما اين است كه ما مانده ايم و شهدا رفته اند.اما حقيقت آن است كه زمان مارا با خود برده است و شهدا مانده اند.»حاجي دست ما را هم بگير تا زمان مارا با خود نبرد. وصیتی که نوشته نشد از فجيع ترين حوادثي كه در صدر اسلام و دوران رسالت رسول خدا(ص) رخ داد، حادثه منع از نگارش وصيت نامه آن حضرت و مخالفت صريح با فرمان پيغمبر خدا بوده است.اين اتفاق در آخرين روزهاي عمر شريف آن حضرت و در يكي از حساس ترين لحظات زندگي ايشان واقع شد و انحراف امت اسلامي را از صراط مستقيم الهي و نيز اختلاف و تفرقه در ميان مسلمانان در اينجا ظهور و بروز يافت.اين فاجعه هم در منابع شيعي و هم در آثار معتبر سنيان از جمله در برخي از «صحاح»آنان، گزارش شده است. اين موضوع كه عبارت است از گستاخى عمر به ساحت قدس نبوى ( ص)و جلوگيرى وى از نوشتن فرمانى توسط پيغمبر(ص) كه براى هميشه مسلمانان را از پراكندگى و گمراهى نجات دهد اندكى پيش از رحلت رسول خدا(ص)رخ داد. اينك قسمتى از روايات اهل سنّت در اين زمينه را بيان مى كنيم :اين روايت را «مسلم»در آخر باب وصايا، اوايل جزء دوم صحيح خود هم نقل كرده است . احمد حنبل نيز آن را در مسند، جلد اوّل ، صفحه 325 از عبداللّه عبّاس آورده است . ساير اصحاب سنن و اخبار نيز اين حديث را نقل كرده و در آن تصرّف نموده و نقل به معنا نموده اند؛ زيرا لفظ مسلمى كه عمر گفت : پيغمبر هذيان مى گويد! (انّ النبى يهجر) ولى آنها نوشته اند كه درد بر پيغمبر فشار آورده است (انّ النبى غلب عليه الوجع ) تا گفتار عمر را اصلاح كنند و جلو رسوايى آن را بگيرند. دليل بر اين ، روايتى است كه ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهرى در كتاب «سقيفه» به اسناد خود از ابن عبّاس آورده است(شرح نهج البلاغه ، ابن أ بى الحديد، ج 2، ص)ابن عبّاس مى گويد:«چون وفات پيغمبر(ص)رسيد در حالى كه گروهى از مردم از جمله عمر خطّاب در خانه پيغمبر (ص)بودند، حضرت فرمود: دوات و صحيفه اى براى من بياوريد تا فرمانى براى شما بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. عمر سخنى گفت كه معناى آن اين بود كه درد بر پيغمبر(ص)غلبه يافته است . سپس عمر گفت : قرآن در نزد ماست ، كتاب خدا براى ما كافى است ! آنها كه در خانه بودند به گفتگو و مشاجره پرداختند يكى مى گفت : نزديك شويد تا پيغمبر(ص)چنين فرمانى برايتان بنويسد، وديگرى آن را مى گفت كه عمر گفته بود. وقتى مهمل بافى و پريشان گويى ومشاجره ايشان فزونى يافت ، پيغمبر (ص) برآشفت و فرمود: برخيزيد!....» ادامه مطلب مقدمه منشور با توجه به گذشت حدود 10روز از رحلت پيامبر اكرم(ص) و بررسي تاريخ و نگاه به رويدادهاي پس از رحلت ايشان ضروري به نظر مي رسد اين حوادث و وقايع به خوبي مورد بررسي قرار گيرند تا شكاف ها و اختلافاتي كه در جامعه نوپاي اسلامي در آن زمان رخ داد مورد كندوكاو قرار گيرد.به همين دليل نويسنده بر آن شد تا با سلسله مطالبي با عنوان منشور مظلوميت حوادث رخ داده پس از رحلت رسول خدا و بررسي آنها، ذي حقان واقعي كه در حق آنان ظلم شده است را شناسايي و آثار و نتايج تضييع حقوق ايشان را ذكر نمايد.به همين خاطر اين مجموعه مطالب سيري تاريخي از زمان رحلت رسول اكرم(ص) را پيش گرفته و تا عصر كنوني يعني دوران غيبت حضرت ولي عصر(عج) ادامه پيدا مي كند. بديهي است با توجه به كمبود وقت و فضا،نويسنده ناچار است مطالب خود را در حالي ذكر كند كه بنا را بر اين گذاشته است كه خواننده اطلاعات مناسبي راجع به تاريخ اسلام و شيعه دارد.بنابراين هر كدام از خوانندگان گرامي در صورت داشتن سوال و يا شبهه مي توانند با نويسنده از طريق همين وبلاگ ارتباط برقرار نمايند. ممكن است برادران اهل سنت نيز از خوانندگان اين مطلب باشند در اين صورت اعلام مي كنم كه اين مطالب قصد سني ستيزي نداشته و صرفا در صدد بيان حقايق شيعه برآمده است.اما خواننده از پاسخ گويي به سوالات احتمالي آنان نيز ابايي نداشته و پذيراي سوالات و شبهات آنان نيز مي باشد. در اين مجموعه مطالب سعي شده مطالب به طور فشرده و خلاصه بيان گردد و تا جايي كه امكان دارد از اسناد و روايات شيعي و سني استفاده گردد. در انتها از خداوند متعال خواستارم تا توفيق آن را عنايت كند تا حقايق كتمان شده تاريخ را كه موجب اختلاف و گمراهي در برخي شده است را تحت رضايت وي و اهل بيت(ع) بيان نمايم.ان شاءالله كه موجب امتنان خاطر حضرت ولي عصر(عج) و ماد بزرگوارشان حضرت زهرا(س) و پدر مظلومشان امام علي (ع) -كه مظلوميت اينان نويسنده را وادار به نگارش اين سلسله مطالب نمود- قرار گيرد. ان شاءالله حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ...
حتما ادامه مطلب رو بخونین!! ادامه مطلب |
قطعه ای برای نشنیدن،خیلی دور خیلی نزدیک:
کنید playلطفا برای گوش دادن به موسیقی
|